مطالعه ارتباط بین قدرت بازار تولید و ساختار صنعت و مدیریت سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار

قسمتی از متن پایان نامه :

  1. مدیریت سود خوب در برابر مدیریت سود بد: در مدیریت سود بد که در اصل، همان مدیریت سود نا مناسب می باشد، کوشش می گردد عملکرد عملیاتی واقعی شرکت با بهره گیری از ایجاد ثبت های حسابداری مصنوعی یا تغییر برآوردها از میزان معقول،  مخفی بماند.. برای مثال،  هیئت اجرائیه ی یک شرکت ممکن می باشد تاثیرات یک حاشیه سود کم را با ثبت درآمد های دوره بعد در این دوره یا کاهش هزینه های مطالبات سوخت شده،  افزایش دهند. پنهان کردن طریقه عملیات واقعی با بهره گیری از تهاتر های حسابداری مصنوعی و افشا نشده از مصادیق مدیریت سود بد می باشند. که اغلب آن نیز امری غیر قانونی می باشد. به این دلیل وجود ذخایر مخفی،  شناخت نا درست درآمد،  قضاوت های محافظه کارانه،  بیش از حد یا کمتر از حد می باشد. در بدترین حالت،  اینها به تقلب منجر می گردد.
  2. شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

    پیش روی،  مدیریت سود خوب نیز هست. یک فعالیت عاقلانه و مناسب که بخشی از فرآیند مدیریت مالی و اعاده ارزش سهامداران می باشد،  از موارد مدیریت خوب سود به شمار می رود. مدیریت سود خوب از فرایند روزمره اداره یک شرکت با مدیریت عالی،  به شمار می رود،  که در طی آن مدیریت،  بودجه معقول تعیین می نماید،  نتیجه ها و شرایط بازار مطالعه می کند،  در برابر تمامی تهدیدات و فرصت های غیر متظره واکنش مثبت نشان میدهد و تعهدات را در بیشتر یا تمامی موارد به انجام می رساند. یک شرکت نیاز به بودجه ریزی،  داشتن هدف،  سازمان دهی عملیات داخلی و ایجاد انگیزه در کارکناش در کنار ایجاد یک سیستم بازخورد،  جهت آگاهی سرمایه گذارانش دارد. رسیدن به نتیجه های با ثبات و قابل پیش بینی و رسیدن به طریقه مثبت سود با بهره گیری از محرک های طرح ریزی و عملیاتی خوب،  نه غیر قانونی می باشد و نه غیر اخلاقی. نشانه ای از مهارت ها و پیشرفت می باشد که بازار در پی آن می باشد و به آن پاداش می دهد.
    گاهی اوقات به این مدیریت سود “خوب “،  مدیریت سود ” عملیاتی ” گفته می گردد ( دجورج،  1999 ) که در آن مدیریت اقداماتی را در جهت کوشش ( با بهره گیری از تصمیمات قابل قبول و داوظلبانه ) انجام می دهد. برای مثال،  مدیریت ممکن می باشد فعالیت روزانه کارخانه را چند ساعت زودتر تعطیل کند و به کارگران بعد از ظهر مرخصی دهد. این تصمیم به خاطر آن می باشد که آنان به اهداف تولید به خوبی برسند یا به خاطر آن می باشد که سطح موجودی تولید شده به اندازه کافی بالا می باشد و نیازی به موجودی بیشتر نیست. یا این که به عکس کارگران را به دلیل نرسیدن به اهداف تولید،  تنبیه نماید. تمامی این موارد اتفاق می افتد،  تجارت چیزی غیر از کوشش در رسیدن به اهداف و رسیدن به رشد با ثبات و قابل اتکا در کنار عکس العمل پیش روی رقبا و توسعه بازار نیست.
    یک مدیریت سود خوب،  ممکن می باشد تصمیم گیری کند که به اختیار در دوره ای که درآمد عملیاتی پایین می باشد،  تعدادی از دارایی ها به فروش رود – شاید شرکت در حال بستن یک قرارداد خوب باشد که در دوره بعد درآمد زایی دارد و نشان دادن این سود در جهت لطمه وارد نکردن به اعتبار شرکت،  مورد نیاز باشد – در صورت اظهار مناسب،  طریقه ایجاد شده،  گمراه کننده نخواهد بود. بعضی افراد عقیده دارند که چنین عملی،  تصمیم گیری را خدشه دار می نماید و مدیریت سود را کاهش می دهد اما تصمیم گیری بر این پایه استوار می باشد که آیا نتیجه های به دست آمده قابل اتکا می باشد و آیا مبادله ها به گونه ای مناسب اظهار شده می باشد یا خیر. از این رو می توان نتیجه گرفت که مدیریت سود،  بد نیست. در حقیقت مقوله ای مورد پذیرش و مورد نیاز در درون و برون شرکت توسط تمامی صاحبان سود بازار سرمایه می باشد.

    1. قیمت گذاری محصول: ارائه محصولات بهتر نسبت به سایر رقبا و بهره گیری از گام‌های صحیح در انتخاب استراتژی برای رسیدن به جایگاه مطلوب پیش روی رقبا، جزء اصول مهم برای رسیدن به سودآوری در مدل کسب و کار می‌باشد. پس یک بنگاه بایستی قادر به قیمت گذاری محصولاتش به گونه‌ای باشد که بتواند درآمدهایی متناسب با ارزش ارائه شده به مشتری بدست آورد و به این ترتیب موقعیتش را نسبت به مشتریان، کالاهای مکمل،  رقبا و تازه واردین بالقوه حفظ نماید.. قیمت گذاری مهم‌ترین جزء از مدل کسب و کار می‌باشد و تصمیمات در مورد آن تاثیر زیادی بر روی سودآوری بنگاه به همراه دارد. قیمت گذاری موفق با پاسخ گویی به بعضی از سئوالات مهم،  معین می گردد:
    2. چگونه قیمتی بایستی تنظیم گردد که بتواند با مزایایی که بنگاه به مشتریان عرضه می کند و هزینه این منافع ارتباط داشته باشد؟
      چه زمانی می‌بایست بنگاه قیمت‌هایش را کاهش دهد یا بالا ببرد؟
      عکس العمل رقبا و مشتریان در زمانی که بنگاه قیمت‌هایش را بالا یا پایین می‌آورد چگونه خواهد بود؟
      چه زمانی بنگاه می‌بایست به ارزان فروشی بیش از حد محصولاتش بپردازد؟
      یک بنگاه اغلب بایستی تصمیم بگیرد که می‌خواهد قیمت خود را کاهش دهد یا افزایش،  قیمت محصولات جدیدش بالا باشد یا پایین،  قیمت محصول همواره ثابت باشد یا متغیر،  از طرح‌های قیمت گذاری ثابت بهره گیری کند یا مزایده‌ای و … . به انتخاب یک راه یا مجموعه‌ای از این راه‌ها،  استراتژی قیمت گذاری می‌گویند. موفقیت یک استراتژی قیمت گذاری،  تابعی از خود استراتژی،  مدل کسب و کار و به خصوص تناسب استراتژی قیمت گذاری با مدل کسب و کار می‌باشد.
      تحقیقات انجام شده در زمینه خدمات همواره این مساله را در سازمان ها ضروری برشمرده اند که مدیران به موازات در نظر داشتن مشتریان به عنوان عامل خارجی،  به کارکنان به عنوان عامل داخلی تمرکز نمایند. این تمرکز داخلی در حوزه بازاریابی داخلی می باشد. با وجود مطرح شدن بازاریابی داخلی در طول بیش از دو دهه،  اکثر عملیاتی سازی مفهوم بازاریابی پیرامون ایده های مربوط به بازارهای محصولی رقم خورده،  بر بازار خارجی متمرکز مانده و نسبت به تمرکز داخلی ضروری در بازارهای خدماتی بی توجه مانده می باشد. اینچنین عملیاتی سازی مفهوم بازاریابی،  در بازارهای مدرن -که اکثر تصمیمات خرید ترکیبی از عناصر محصول و خدمت را در بر می گیرند- خارج از رده تلقی می گردد،  بطوریکه پیش بینی می گردد در بلندمدت،  کیفیت خدمت در نظر مصرف کننده مهم تر از کیفیت محصول باشد (لینگز[1]2004)
      [1] LIngz

      سوالات یا اهداف پایان نامه :

       سئوالات پژوهش: