قسمتی از متن پایان نامه :

2-2-8 مدیریت سود
یکی از اهداف صورتهای مالی انعکاس نتایج مباشرت مدیریت یا حسابدهی آنان در قبال منابعی می باشد که در اختیارشان قرار گرفته می باشد. بهره گیری کنندگان از صورتهای مالی برای اخذ تصمیمات اقتصادی خود، معمولاً تمایل به ارزیابی وظیفه مباشرت مدیریت دارند. مهمترین صورت مالی که ارزیابی وظیفه مباشرت مدیریت را تسهیل نموده و تحلیل های عملکرد را میسر می سازد، صورت سود و زیان می باشد. صورت سود و زیان منعکس کننده عملکرد واحد تجاری و در برگیرنده بازده حاصل از منابع تحت کنترل مدیریت واحد تجاری می باشد. از آنجائیکه تهیه صورتهای مالی بر عهده مدیریت واحد تجاری می باشد، به علت های انگیزه های مختلفی که در ادامه به آنان تصریح خواهد گردید، امکان دارد مدیران را به سمت دستکاری کردن سود متمایل نماید (پورحیدری و همتی، 1383).
مدیریت سود عبارت از مداخله هدفمند در فرآیند گزارشگری مالی برون سازمانی به قصد کسب منافع شخصی می باشد (شیپر[1] ، 1989). هیلی و والن[2] (1999) عقیده دارند مدیریت سود زمانی اتفاق می افتد که مدیران از قضاوت در گزارشگری مالی و ساختار معاملات برای دستکاری گزارش های مالی و گمراه کردن بعضی افراد ذینفع در مورد فعالیت های تجاری شرکت یا اثرگذاری بر نتایج قراردادهای مبتنی بر ارقام حسابداری گزارش شده بهره گیری کنند.
تعاریف مذکور بیانگر این می باشد که مدیریت سود دستکاری عمدی اطلاعات حسابداری می باشد که مدیران برای انجام آن دارای انگیزه های مختلفی هستند. مدیریت سود عملکرد صحیح شرکت را از دید سهامداران و سایر ذینفعان پنهان می کند و در نتیجه چنین سودی به عنوان معیار عملکرد شرکت از قابلیت اتکای اندکی برخوردار می باشد (پریوست و همکاران[3]، 2008).
شناسایی انگیزه های دستکاری سود از همان بدو مطرح شدن مبحث مدیریت سود، نظر محققان و      نظریه پردازان زیادی را به خود جلب نمود. بطور کلی اندیشمندان حسابداری از زوایای مختلفی به این مسئله نگریسته و عوامل متفاوتی را بعنوان انگیزه های مدیریت سود مطرح نمودند. عواملی مانند انگیزه های بازار سرمایه، تضاد منافع بین مدیران و سهامداران، هموارسازی سود، رسیدن به آستانه های مشخصی از سود، انگیزه های قراردادی، انگیزه های مربوط به هزینه های سیاسی و سایر انگیزه ها تاکنون به طرق مختلفی توسط محققان مختلفی در این ارتباط مطرح شده می باشد. بطور کلی این انگیزه ها را می توان به گروه های زیر تفکیک نمود:

الف- انگیزه های مربوط به بازار سرمایه
ب- انگیزه های مدیریت جهت رسیدن به آستانه خاصی از سود
ج- انگیزه های قراردادی
د- سایر انگیزه ها
همانطوری که قبلاً نیز ذکر گردید، هیلی و والن (1999) عقیده دارند مدیریت سود هنگامی اتفاق می افتد که مدیران از قضاوت در گزارشگری مالی و ساختار معاملات برای دستکاری گزارش های مالی وگمراه کردن بعضی افراد ذینفع در مورد فعالیت های تجاری شرکت یا اثرگذاری بر نتایج قراردادهای مبتنی بر ارقام حسابداری گزارش شده بهره گیری کنند.
بطور کلی مدیریت سود به سه شیوه کلی انجام می گردد که عبارتند از:

  • مدیریت سود حسابداری[4] (مدیریت اقلام تعهدی)
  • مدیریت فعالیت های واقعی
  • مدیریت سود از طریق تغییر طبقه بندی[5]
  • مدیریت حسابداری سود زمانی رخ می دهد که مدیریت سود گزارش شده را با بهره گیری از اختیار حسابداری خود براساس اصول پذیرفته شده حسابداری دستکاری کند (اکسو و همکاران[6] ، 2007). سیستم حسابداری فعلی و مقررات حاکم بر آن در بعضی موارد اختیاراتی را برای مدیران در خصوص انتخاب روش ها، انجام برآوردها و سیاست های تخصیص قائل شده و مدیران نیز می توانند از این اختیارات در گزارشگری سود برای دستیابی به اهداف خود بهره گیری کنند. نکته ای که در اینجا قابل ذکر بنظر می رسد این می باشد که مدیریت اقلام تعهدی در سال ایجاد تغییر مشخص شده و ممکن می باشد توسط حسابرسان با یک روش رسیدگی عادی کشف و در یادداشت های همراه صورتهای مالی افشاء گردد، اما پی بردن به مدیریت فعالیت های واقعی سود که بر تصمیم های عملیاتی اثرگذار می باشد، دشوارتر بوده و بعید بنظر می رسد که به عنوان تخلف از قوانین تشخیص داده گردد (شیپر، 1989).

    شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

    بطور کلی مادامی که مدیران از اختیارات خود در محدوده استانداردهای پذیرفته شده حسابداری بهره گیری می کنند، هر نوع مدیریت سود بهره گیری شده، عملی غیرقانونی محسوب نمی گردد.
    هیلی (1985) پی برد که انتقال سود بین دوره ها از طریق تغییر رویه ها نسبت به تغییر اقلام تعهدی پرهزینه تر می باشد و شرکت ها بندرت بصورت سالانه رویه های حسابداری خود را تغییر می دهند. در واقع مدیران دارای انعطاف پذیری بیشتری در تغییر اقلام تعهدی هستند (الجفیری، 2007).
    مدیران جهت تحقق اهداف سود مدنظرشان، می توانند تا پایان سال صبر کرده و از اقلام تعهدی اختیاری بهره گیری کنند، اما در عوض بایستی این ریسک را تحمل نمایند که امکان دارد بدلیل محدود شدن این اقلام توسط استانداردهای حسابداری، مبالغ لازم برای دستکاری بیش از اقلام تعهدی اختیاری موجود باشد. در نتیجه امکان دارد که اهداف سود مدنظر مدیریت در پایان سال از طریق بهره گیری از اقلام تعهدی اختیاری حاصل نشود (یو[7]، 2007).
    همانگونه که قبلاً نیز ذکر گردید مدیریت حسابداری سود از طریق انتخاب روش های حسابداری،       سیاست های تخصیص و برآوردهای حسابداری انجام می گردد و هیچگونه تغییری در فعالیت های اساسی شرکت نظاره نمی گردد. بسیاری از تحقیقات حسابداری انجام شده، بکارگیری اقلام تعهدی حسابداری را بعنوان ابزاری سودمند برای مدیریت سود ذکر کرده و عنوان می نمایند که مدیران در مورد اقلام تعهدی برای دستکاری سود و به مقصود جلوگیری از وقوع هزینه های سیاسی و قراردادی یا برای افزایش منافع شخصی، از اختیارات خود بهره گیری می کنند. مدیران از این اختیارات، در انتخاب اقلام تعهدی طبق اصول پذیرفته شده حسابداری (مانند انتخاب روش استهلاک دارائیهای ثابت) بهره گیری می کنند (هیلی، 1985).
    1) Schipper
    2) Healy & Wahlen
    1) Prevost and et al
    2) Earnings management through accounting
    1) Earnings management through reclassification
    2) Xu and et al
    3) Yu