قسمتی از متن پایان نامه :

15-2مکانیزم عملکرد عناصر سیستمABC در دیدگاه تخصیص هزینه
روش تخصیص هزینه در ABC نشان دهنده جریان هزینه ها از منابع به فعالیتها و از فعالیتها به طرف هدف هزینه می باشد. برای این مقصود از مبناهای منابع، برای تخصیص منابع به فعالیتها و از مبناهای فعالیت برای تسهیم هزینه های هر فعالیت، به هدف هزینه بهره گیری می گردد. در نتیجه این روش اطلاعات مفیدی را برای بهبود عملکرد بخشهای مختلف سازمان در اختیار مدیریت قرار می دهد. جهت درک بیشتر چگونگی ارتباط اجزاء دیدگاه تخصیص هزینه در مدل ABC، مکانیزم ارتباط آنها جهت دستیابی به هدف هزینه تشریح می گردد.
اولین عنصر در روش تخصیص هزینه، “منابع” می باشد. منابع عناصر اقتصادی می باشد که برای رسیدن به هدف هزینه مصرف می شوند و در واقع منشاء هزینه می باشند. منابع در یک سازمان بر اساس محرک مربوط به آن، به فعالیتها تخصیص داده می شوند و در داخل فعالیتها جریان می یابند و فعالیتها باعث انجام کارها می شوند. جهت انجام بهتر کارها و سازماندهی آنها، فعالیتهای مرتبطبا هم در داخل یک مرکز فعالیت قرار می گیرند. مرکز فعالیت در واقع خوشه ای از فعالیتهای مرتبط با هم استکه” بر حسب وظایف و یا فرآیند مشابه دسته بندی می گردد. برای تخصیص منابع به فعالیتها از محرک منابع استفادهمی گردد. منابعی که به فعالیتها تخصیص داده می گردد، دارای هزینه می باشد که به تک تک اجزاء هزینه “عنصر هزینه” می گویند. عناصر هزینه یک فعالیت، تشکیل دهنده هزینه های حوزه آن فعالیت می باشد و حوزه هزینه نیز نشان دهنده کل هزینه های مربوط به یک فعالیت می باشد. هزینه هر حوزه فعالیت از طریق محرک هزینه (محرک فعالیت) به هدف هزینه تسهیم می گردد. هدف هزینه در واقع دلیل انجام کار و یا فعالیت در سازمان می باشد.در شکل شماره(3-5)این ارتباط به وضوح نشان داده شده می باشد.
1-محرک هزینه [1]
محرک هزینه نشان دهنده میزان بهره گیری اقتصادی  هر فعالیت از منابع سازمانی می باشد و با بکار بردن آن میزان هزینه تخصیص داده شده به هر فعالیت مشخصمی گردد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

انتخاب منطقی و مناسب محرک هزینه، مرحله ای اساسی و مهم در بکارگیری سیستم ABC می باشد. در واقع یکی از برتری های سیستم ABC نسبت به سایر سیستمها بهره گیری از مبناهای مناسب و متعدد برای تعیین منابع و فعالیتهای مصرف شده توسط هر محصول و یا خدمت می باشد. پس در تعیین مبناهای هزینه بایستی دقت زیادی صورت گیرد. در سیستمهای سنتی هزینه یابی، برای تسهیم هزینه ها اکثرا از یک محرک هزینه که مرتبط با تعداد و یا حجم خدمات ارائه شده باشد بعنوان عواملی که باعث ایجاد هزینه ها می شوند، بهره گیری می گردد. در این روشها مثلا” برای جذب هزینه سربار فعالیت “تعدادپذیرش بیماران ” ممکن می باشد که از محرکهای هزینه مرتبط با “تعداد پذیرش انجام شده” بهره گیری گردد، در این حالت نتایج احتمالا” مطلوب خواهد بود. اما در بیشتر وضعیتها تخصیص هزینه ها نیازمند بکارگیری مبانی دیگری به غیر از مبانی مرتبط با تعداد می باشد، زیرا اگر بعضی از فعالیتهای مرتبط با تعدادپذیرش بیماران با تعداد پذیرش انجام شده نامربوط باشد، بهره گیری از تخصیص های مبتنی بر حجم و تعداد باعث می گردد که محاسبه بهای تمام شده خدمات غیر واقعی گردد. مثلا” جذب سربار بر اساس تعداد بیمارپذیرش  شده به غلط حاکی از این می باشد که کاهش در تعداد بیماران مترادف با کاهش هزینه های پذیرش می باشد. اما اگر فرآیند پذیرش بیماران از طریق ثبت نام تلفنی یا اینترنتی انجام گردد بطوریکه بیشتر فعالیتهای مربوطه توسط خود بیمار و از طریق تلفن یا اینترنت انجام گردد، در این حالت زمان انجام این فعالیت کاهش می یابد اما ممکن می باشد که هزینه های بهره گیری از شبکه تلفن یا اینترنت افزایش یابد. حال اگر صرفا از مبنا تعداد بیماران پذیرش شده بهره گیری گردد، هزینه های انجام این فعالیت کاهشمی یابند.
پس هنگام تخصیص هزینه های هر مر کز فعالیت به هدف هزینه، بایستی از مبناهایی بهره گیری گردد که انعکاسی از هزینه ها و منابع مصرف شده در آن مرکز فعالیت خاص باشد. زیرا نرخهای جذب سربار بر حسب دوایر عملیاتی در سیستمهای سنتی هزینه یابی، اکثرا مبتنی بر “حجم و یا تعداد” می باشد، طبیعتا” منجر به تخصیص هزینه سربار به خدمات ارائه شده متناسب با حجم هر یک از این خدمات خواهد بود، یعنی به خدمات با حجم و مقدار بالاتر، سهم بیشتری از هزینه های سربار و به خدمات با حجم پایین سهم کمتری از هزینه های سربار تخصیص خواهد پیدا نمود. امروزه در بیشتر سیستمهای سنتی  برای تعیین نرخ جذب هزینه های سربار از ”ساعات کار مستقیم” بهره گیری می گردد. البته در مواردی که نیروی انسانی تأثیر اساسی را در ارائه خدمات ایفاء می‏کند، تاثیر اشتباهات ناشی از بکارگیری بعضی از مبانی تخصیص مبتنی بر ساعت کارمستقیم بر بهای تمام شده چندان عمده نخواهد بود زیرا در این  موارد درصد هزینه های نامرتبط با حجم، خیلی کمتر از فعالیتهای با تکنولوژی بالا می باشد. این مسئله در سیستمهای سنتی تا حد زیادی باعث غیر واقعی شدن بهای تمام شده می گردد، اما همان گونه که ذکر گردید، سیستم ABC این نقیصه را با بکارگیری مبناهای متناسب با هر فعالیت حل می کند.

نکته کلیدی در سیستم ABC این می باشد که هزینه های سربار تنها تابع حجم و مقدار خدمات نمی باشد، بلکه عوامل دیگری نظیر تنوع خدمات، پیچیدگی و تخصصی بودن، نیاز به عملیات خاص و ویژگیهای هر فعالیت بستگی دارد که باعث می گردد به بعضی از فعالیتها با وجود مقدار حجم پائین، هزینه سربار بالایی تخصیص یابد. پس تخصیص منطقی و صحیح هزینه با در نظر گرفتن مبنای تسهیم متناسب با هر فعالیت، کیفیت اطلاعات را بهبود می بخشد و مدیریت را در انجام ارزیابی های بهتر خدمات ارائه شده، کمک می کند.
[1]– Cost Driver

سوالات یا اهداف پایان نامه :


دیدگاهتان را بنویسید