2-2 مبانی نظری پژوهش
2-2-1 تعریف اخلاق
اخلاق از مقولاتی می باشد که با فطرت بشر سرشته می باشد و همواره در زندگی او از آغازین روزهای تاریخ تا کنون تأثیر اساسی داشته می باشد ،البته به این مقوله نگاه های متفاوتی شده می باشد و پس تعریف های متفاوتی هم از آن ارائه شده می باشد. اخلاق بر وزن افعال کلمه‏اى عربى و جمع واژه خلق می باشد. خلق مجموعه صفات ،ویژگی ها، حالات  و خوی درونی که در نفس راسخ  و سرچشمه‌ی گفتار و رفتار بشر هستند به گونه‏اى که بشر، بى درنگ و بدون اندیشه، کار پسندیده و یا ناپسندى را انجام دهد، پیش روی خَلق که هیأت و شکل ظاهرى و جسمى آدمى می باشد که با چشم دیده مى‏گردد.( بیات ، 1387).  اعمال بشر متناسب با ویژگى‏هاى نفسانى اوست؛ یعنى اگر صفات نفسانى کسى نیکو باشد اعمال او هم نیکو خواهد بود. به همین دلیل وقتى کسى همواره اعمال خوبى انجام مى‏دهد، مى‏گویند اخلاق او خوب می باشد و کسى که همواره اعمال بدى انجام مى‏دهد مى‏گویند اخلاق او بد می باشد. موضوع اصلى علم اخلاق، نفس انسانى می باشد، که محل استقرار خوی و خصلت های  نیک و بد می باشد و سبب انجام کارهاى پسندیده و ناپسند مى‏گردد. (بیات ، 1385). «تهذیب اخلاق»، «تهذیب نفس» و «تزکیه نفس» اظهار دیگرى می باشد از علم اخلاق اند.  شهید مطهرى مى‏نویسد: «اخلاق عبارت می باشد از علم زیستن، یا علم چگونه بایستی زیست …. در حقیقت، چگونه زیستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار کردن و شعبه چگونه بودن. چگونه رفتار کردن، مربوط مى‏گردد به اعمال بشر (که البته شامل گفتار هم مى‏گردد) که چگونه بایستی باشد و چگونه بودن، مربوط مى‏گردد به خویها و ملکات بشر که چگونه و به چه کیفیت باشد…». در واقع اخلاق شناخت  بایدها و نبایدها و پرورش صفات نیکو و خلقیات فاضله در قلب و دل و بازتاب  آنها در اقدام می باشد که زیربنای رشدِ شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل داده و منجر به ایجاد شخصیتی متعادل و انسانی خواهد گردید (اعتمادی و همکاران، 1391). اولین گام در اخلاق، خود شناسی و خودسازی فردی می باشد. اخلاق فردی سه مرحله دارد؛ مرحله اول شناخت نقاط ضعف و نقاط قوت فردی، مرحله دوم تقویت نقاط قوت و از بین بردن نقاط ضعف و مرحله سوم رسیدن به عزت و اعتماد به نفس در سایه باور و اقدام به دستورات الهی می باشد. در هریک از این سه مرحله موانعی هست  که مانع از  خودشناسی ، خودسازی و خودباوری می گردد. برای انجام این مهم بایستی از خودشناسی آغاز نمود تا به ضرورت خودسازی و رسیدن به مرحله خودباوری و در نهایت به خداشناسی و خدا محوری در زندگی رسید (اعتمادی و همکاران ، 1391 ).
 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

2-2-1-1 تعاریف و دیدگاه بزرگان از اخلاق
امام على علیه السلام اخلاق و صداقت را دو عامل و سرآمد ایمان معرفى نموده و مى فرماید (( سرآمد تمام وظائف اخلاقى براى افراد با ایمان این می باشد که خود را به صفات حمیده و اخلاق پسندیده متصف و متخلق سازند و خویشتن را بزیور راستى و راستگویى بیارایند )).
ارسطو مى گوید: فضیلت نفسانى یا اخلاقى بایستی کسب گردد و به درجه عادت برسد، و اقدام به آن شاق و دشوار نباشد، بلکه از روى رغبت و لذت و علم و اختیار واقع گردد. و هر گاه این شرایط فراهم آید فضیلت ممدوح خواهد بود ( دیلمی ، 1388) .

دکارت عقیده دارد که اگر چه هر فردى از ما از افراد دیگر جداست ، ولیکن زیرا تنها نمى توانیم زیست کنیم ، ناچار بایستی منافع خود را تابع منافع حقیقى جماعتى، که جزء آنها هستیم بنمائیم و اگر کسى این حس را داشته باشد که صلاح کل، مقدم بر صلاح جزء می باشد، مکارم والاء از او ظهور خواهد نمود، و حتى براى خدمت به دیگران جان خود را به خطر خواهد انداخت. اختصار، آن که اقدام بشر همواره بایستی موافق عقل باشد و اگر چنین گردد البته سعادت و خرسندى خاطر ،که مراد و مقصود از علم اخلاق همان می باشد ، حاصل خواهد گردید.


پاسخ دهید