قسمتی از متن پایان نامه :

در اوایل دهه 1990،مردم با اصطلاح حاکمیت شرکتی به اندازه امروز آشنا نبودند.اکنون حتی دردانشکده های معروف مدیریت،موضوع حقوق و مزایای مدیران به کانون مباحث مربوط به حاکمیت شرکتی تبدیل شده می باشد. البته،این موضوع از جنبه های بسیار با اهمیت حاکمیت شرکتی به شمار می آید؛هر چند،اکنون هم می دانیم که دامنه این بحث،به مراتب فراتر از مسئله حقوق و مزایای مدیران می باشد.موضوع لزوم تعیین حقوق و مزایای مدیران غیرموظف،در سطحی که آنان را در پیشگیری و طرفداری از حقوق و منافع سهامداران ترغیب نماید،در متون علمی مورد تاکید قرار گرفته می باشد (جنسن،1993،871).از این دیدگاه،حقوق ومزایای مدیران سازوکار دیگری می باشد که می‌تواند به کمک اصطلاح و بهبود آن سطح حاکمیت شرکتی را ارتقاء بخشید.
3-9-2-2) تفکیک یا عدم تفکیک سمت مدیر عامل وریاست هیات‌مدیره
در گزارش کادبری (1992)توصیه شده می باشد که بین اعضای هیات‌مدیره،بایستی توازن قوا وجود داشته باشد تا هیچ کس قادر به کنترل “بی قید وشرط”فرایند تصمیم‌گیری درشرکت نباشد اضافه براین،تقسیم مسئولیت ها در سطح عالی شرکت،بایستی به روشنی مشخص شده باشد تا از توازن قوا وحدود امتیاز اعضاء هیات‌مدیره،اطمینان کافی حاصل گردد،در گزارش مذکور قید شده می باشد که اگر سمت های ریاست هیات‌مدیره و مدیر عامل بر عهده دو شخص مجزا نباشد،آن گاه یکی از اعضای ارشد هیات‌مدیره بایستی اعلام کند که شخص مستقل کیست.عدم وجود مدیر عامل شرکت در سمت ریاست هیات‌مدیره تأثیر مهمی در تاثیر عملکرد هیات‌مدیره اعمال می کند(ستایش و دیگران،1389،47).رئیس هیات‌مدیره تأثیر اساسی بر کار مدیر عامل دارد(جنسن،1993،852).از منظر جنسن اگر دو جایگاه شغلی ریاست هیات‌مدیره و مدیر عامل همزمان به فرد واحدی واگذار گردد نظارت هیات‌مدیره بر مدیرعامل به صورت موثری اعمال نشده حق نظارت و حاکمیت هیات مذبور مورد مصالحه قرار خواهد گرفت.سپردن این تأثیر ها به یک فرد واحد باعث خواهد گردید تأثیر نظارتی (به عنوان رئیس هیات‌مدیره )تحت تاثیر تأثیر اجرائی (به عنوان مدیرعامل)قرار گیرد.خدشه وارد شدن به استقلال هیات‌مدیره،انگیزه اعضای آن برای کسب اطمینان از این موضوع را که مدیریت اجرائی شرکت به دنبال انجام فعالیت‌های افزاینده ثروت سهامداران می باشد کاهش می دهد.یرماخ (1996)نشان داد که شرکت‌ها هنگامی ارزش بیشتری دارند که پست مدیرعامل از ریاست هیات‌مدیره جدا باشد.براساس پژوهش‌های علمی انجام شده،تفکیک وظایف رئیس هیات‌مدیره از مدیر عامل،مانند محرک های به شمار می آیند که به دلیل اعطای استقلال بیشتردر تصمیم‌گیری،موجب کاهش هزینه‌های نمایندگی و بهبود عملکرد شرکت می گردد(دیویس[1]و دیگران، 1997، ص36). پس از گزارش کادربری،درگزارش هیگز[2](2003) دوباره بر اهمیت تفکیک وظایف رئیس هیات‌مدیره و مدیر عامل در شرکت‌های انگلیسی تاکید شده می باشد (حساس یگانه ،1385،26). وظیفه برگزاری و هدایت جلسات هیات‌مدیره بر عهده رئیس  هیات‌مدیره می باشد.در بسیاری از کشورها،مدیرعامل همزمان در تأثیر رئیس هیات‌مدیره قرار دارد.به عنوان مثال،در70% تا80% از شرکت‌های آمریکائی،مدیرعامل و رئیس هیات‌مدیره شخص واحدی هستند (رادرس[3] و دیگران،2001،314).اما رویه های رایج در اروپا،این دو تأثیر را تفکیک کرده اندو تنها 10% از شرکت‌های انگلیسی،مدیر عامل همزمان رئیس هیات‌مدیره می باشد(مک[4]و دیگران ،2001،247). براساس ماده 124 قانون تجارت،مدیرعامل شرکت نمی‌تواند در عین حال ریاست هیات‌مدیره ی آن شرکت را نیز به عهده داشته باشد.مگر این که این موضوع با سه چهارم آراء حاضر به تصویب برسد همچنین بر اساس مصوبه شورای پول و اعتبار،تصدی  همزمان پست مدیرعامل و ریاست هیات‌مدیره توسط یک نفر در بانک ها و موسسات اعتباری غیر بانکی ممنوع شده می باشد. رودیگر[5]و دیگران (2010)،درپژوهشی نشان دادند جدائی ترکیب تأثیر ریاست هیات مدیره و مدیرعامل شرکت،ارتباط معناداری با عملکرد شرکت ندارد.
4-9-2-2) اندازه هیات‌مدیره
ادبیات تئوریک دو دیدگاه متضاد پیرامون تأثیر اندازه هیات‌مدیره بر عملکرد شرکت ارائه نموده می باشد.دیدگاه اول اظهار می دارد که هیات مدیره کوچک تر باعث ارتقاء عملکرد شرکت می گردد.هنگامی که هیات‌مدیره از تعداد زیادی از اعضا تشکیل شده باشد،مشکل نمایندگی افزایش می‌یابد؛زیرا تعدادی از اعضای هیات‌مدیره ممکن می باشد به عنوان افراد بی منفعت اقدام کنند (هرمالین[6]ودیگران،106،2003).همچنین زمانی که تعداد اعضای هیات‌مدیره بیش از اندازه باشد،کنترل و نظارت بر مدیر عامل به صورت کارآ انجام نمی پذیرد(لیپتین[7]ودیگران،1992،65).ضمن آنکه طرح ریزی،هماهنگی تیمی،تصمیم‌گیری و برگزاری جلسات منظم برای هیات‌مدیره بزرگ تر دشوار می باشد (جنسن ،1993،849).یک هیات‌مدیره بیش از اندازه بزرگ توانایی ایفای وظایف خود را به نحو احسنت از دست می دهندو بیشتر در یک جایگاه سمبلیک قرار می گیرند (هرمالین و دیگران،112،2003). از سوی دیگر دیدگاه دوم اظهار می دارد که هیات‌مدیره کوچک تر، از مزیت ها و منافع،نظرات و پیشنهادهای تخصصی و متنوع که در هیات‌مدیره بزرگتر هست،محروم می باشد.به علاوه هیات‌مدیره بزرگتر در زمینه های از قبیل تجربه،مهارت، جنسیت، ملیت و غیره مزیت دارند (دالتون[8] ،94،2005).ضمن اینکه هیات‌مدیره کوچکتر در ترکیب خود ازمدیران غیرموظف کمتری بهره گیری می کند و زمان اندکی برای ایفای وظایف نظارتی و تصمیم‌گیری خود دارد.

10-2-2) حاکمیت شرکتی شفافیت و ارزش آفرینی

امروزه بازارهای پرتلاطم و رو به رشد اوراق بهادار در دنیا متکی بر سیستمهای پیچیده طرفداری کنندهای هستند که نظام راهبری را در شرکتهای سهامی عام بهبود می بخشند. ویژگیهای اصلی این نظام راهبری عبارتند از: 1) به سهامداران اقلیت این اطمینان را میدهند که اطلاعاتی قابل اتکاء در ارتباط با ارزش شرکت دریافت کردهاند و از جانب مدیران شرکت و سایر سهامداران بزرگ مورد خیانت و سوء بهره گیری قرار نگرفتهاند و 2) مدیران را اینگونه تشویق میکنند که به جای پرداختن به اهداف شخصی خود، به دنبال حداکثر کردن ارزش و منافع شرکت باشند. مانند سیستمها (یا سازمانهای) رشد دهنده نظام راهبری شرکتی میتوان به واسطه های معتبری در بازارهای سرمایه همچون بانک های سرمایه گذاری، مؤسسات حسابداری، قوانین و مقررات اوراق بهادار (مثل آمریکا) و انواع شیوه ها (رژیم) افشاء و ارائه شفاف اطلاعات تصریح نمود که در حقیقت تولید کننده اطلاعاتی قابل اتکاء برای شرکتهای سهامی عام میباشد. تأثیر راهبری اطلاعات حسابداری مالی در شرکتهای سهامی عام و به تبع آن ویژگی شفافیت اطلاعات، دارای اهمیتی حیاتی در بازارها می باشند.
1-10-2-2 ) اطلاعات حسابداری مالی
اطلاعات حسابداری مالی محصول حسابداری شرکتها و سیستمهای گزارشگری خارجی می باشد که در آنها، داده هایی مقداری به صورت حسابرسی شده و به گونه دورهای و منظم در خصوص وضعیت مالی و عملکرد شرکتهای سهامی عام ارائه می گردد. در واقع، ترازنامه، صورت سود و زیان و صورت جریانات نقدی حسابری شده به همراه سایر اطلاعات مندرج در یادداشت های همراه صورتهای مالی، ساختار اطلاعاتی خاص هر شرکت را شکل داده و در اختیار سرمایه گذاران و قانونگذاران می نهند. البته ایجاد یک سیتم پیچیده افشاء به هیچ وجه ارزان نیست. کشورهایی که بازارهای اوراق بهادار پیشرفته ای دارند، منابع قابل توجهی را به تولید سیستمهای حسابداری و وضع مقررات جهت بهره گیری از این سیستمها و تعیین قواعد افشاء اختصاص میدهند، قواعد و قوانینی که شرکت های سهامی عام ملزم به تبعیت از آنها میباشند. این منابع صرف شده الزاماً مالی نمی باشند زیرا که اقلام دیگری زیرا هزینه های فرصت مربوط به سرمایه انسانی فرهیخته[9] مانند حسابداران، حقوقدانان، دانشگاهیان و سیاستمداران را نیز در بر میگیرند(حساس یگانه و نادی قمی، 1385).
در ایالات متحده آمریکا، کمیسیون بورس اوراق بهادار (SEC)، تحت نظارت پارلمان آمریکا، ، مسئول نگهداری و تعیین قواعد مورد نیاز بابت حسابداری و اصول افشاء می باشد که البته کلیه شرکتها ملزم به تبعیت از این قواعد هستند این قواعد بعضا تًوسط خود SEC و گاهی توسط سایرین که تحت نظارت SEC  هستند(مثل هیأت تدوین استانداردهای حسابداری FASB) تدوین و ابلاغ می گردد. در حال حاضر، علاوه بر آنکه در همه کشورها استانداردگذاران به گونه مجزا به این امر اشتغال دارند هیأت تدوین استانداردهای حسابداری بین الملی (IASB)، نیز یکسری استانداردهایی را تدوین نموده تا در نهایت بتوانند قابل کاربرد در تمامی کشورهای دنیا باشند.

[1]Davis, & Donaldson
[2] Heggs
[3]Rhoders,. and sundaramurthy
[4] Mak & Li
[5]Rüdiger, and René
[6]Hermalin, and Weisbach
[7]Lipton, and Lorsch
[8]Daltonand Dalton
[9]– educated

سوالات یا اهداف پایان نامه :

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

آیا مکانیزم های حاکمیت شرکتی که برای حفظ حقوق ذینفعان وارد اقدام می شوند می توانند در انتخاب حسابرسان سهمی داشته باشند یا خیر؟


پاسخ دهید