قسمتی از متن پایان نامه :

بر اساس چهارچوبهای تئوریکی بهبود راهبری شرکتی در بنگاه منجر به اطمینان بیشتر سرمایه گذاران به سهام شرکت گردیده و با در نظر داشتن افزایش ارزشی که سهام از منظر سرمایه گذاران پیدا می کنند، سفارشات خرید سهام بیشتر گردیده و در نهایت میزان تقاضا برای فروش افزایش یافته که منجر به بالا رفتن نقدشوندگی سهام می گردد. در ادامه بر اساس تحقیقات صورت پذیرفته شیوه تاثیرگذاری حاکمیت شرکتی بر نقدشوندگی و ارتباط بین این دو مفهوم لازم و ملزوم برای همدیگر تبیین می گردد.
حاکمیت شرکتی با ایجاد ساختارهای مناسب افشا و شفافیت ساز در داخل بنگاه ها منجر به افزایش کیفیت گزارشات ارائه شده به ذینفعان خارج از بنگاه می گردد. ریان و کولینس[1] (2004) در تحقیقی به مطالعه تأثیر حاکمیت شرکتی بر هزینه سرمایه شرکت پرداختند که نتایج پژوهش نشان می­دهد که وجود اقلام تعهدی غیر­عادی بزرگ باعث شفافیت سود و در نتیجه افزایش هزینه سرمایه شرکت می­گردد. همچنین شرکت­های با کمیته حسابرسی مستقل­تر، دارای هزینه سرمایه  پایین­تری می­باشند. بعلاوه ویشواناتان[2] (2008) طی پژوهشی به این نتیجه رسید که تعداد اعضای هیأت مدیره عامل مهمی در محدود ساختن مدیریت سود واقعی تلقی نمی‌گردد، همچنین تفکیک وظایف در رده های بالای مدیریتی بر مدیریت واقعی اثرگذار نیست. اضافه براین استقلال هیأت مدیره اثر محدود کننده ای برمدیریت سود حقیقی دارد

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

علاوه بر تاثیری که حاکمیت شرکتی بر بهبود افشا و شفافیت در بنگاه می گذارد که منجر به بهبود کیفیت گزارشات ارائه شده شرکت ها می گردد، مکانیزم های درونی و بیرونی حاکمیت شرکتی با کنترل رفتار مدیران می توانند مستقیم و غیر مستیم بر عملکرد مدیران و در نهایت عملکرد و بازده نهایی بنگاه نیز تاثیر بگذارد. اصول حاکمیت شرکتی قادر می باشد رفتارها و تصمیمات فرصت طلبانه مدیران که به نفع مالکان نمی باشد را کنترل و در راستای بهبود عملکرد بنگاه اقدام نماید.سامی و همکاران[3](2011)، به مطالعه تاثیر حاکمیت شرکتی بر ارزیابی عملکرد شرکت های(تولیدی) چینی پرداختند، در این مطالعه یک معیار ترکیبی برای حاکمیت شرکتی معرفی می گردد که میزان همبستگی بین حاکمیت شرکتی و ارزیابی عملکرد شرکت را اندازه می گیرد. از آنجا که تئوری نمایندگی بر این می باشد که شرکت های که استانداردهای حاکمیت بهتری دارند بهتر اقدام می کنند، آنها فرض را براین گذاشتند که شرکت های چینی با حاکمیت بهتر عملکرد بهتری نیز دارند، نتایج نشان داد که شاخص ترکیبی حاکمیت شرکتی ارائه شده یک ارتباط مثبت و ممتازی با ارزیابی و عملکرد شرکت ها دارد. بروچ[4](2011)، در پژوهش خود به مطالعه تاثیر مکانیزم های حاکمیت شرکتی بر عملکرد شرکت در شرکت های آفریقای جنوبی پرداخت، دراین پژوهش یکسری راهکارهای مدیریتی مانند، جدایی تأثیر مدیریت اجرایی از ریاست هیأت مدیره، واگذاری مدیریت موسسان واندازه هیأت مدیره ارائه گردید و همچنیین معیارهای حفظ مالکیت هیأت مدیره وارتباط آن با کاهش قیمت سهام شرکت مورد مطالعه قرار گرفت. جامعه آماری این تحقیق37 شرکت محلی لیست شده در آفریقای غربی می باشد. که نتایج حاکی از تاثیر مرکب مکانیزم های حاکمیت شرکت و مدیریت شناخته شده جهانی می باشد. و سطوح بالای مالکیت هیات مدیره برخلاف مالکیت موسسین باعث افزایش قیمت می گردد. بهبود عملکرد از طریق اخبار مثبتی که به بازار ارائه می دهد منجر به بهبود بازده مالکان و سرمایه گذاران بازار سرمایه می گردد. دیتمار و مارت اسمیت[5] (2007) با مطالعه دو معیار از حاکمیت شرکتی (سهامداران نهادی و ترکیب هیأت مدیره) و ارتباط آن با بازده سهامداران به این نتیجه رسیدند که در شرکت­های با حاکمیت ضعیف هر 1 دلار تغییر در وجه نقد باعث تغییری در حدود 42% تا 88% دلار در بازده سهامداران خواهد گردید در حالی که این مبلغ در شرکت­های با حاکمیت خوب دو برابر می باشد. بایر و دیگران[6] (2009) در تحقیقی تحت عنوان شواهد تجربی حاکمیت شرکتی در اروپا به مطالعه تأثیرات مکانیزم­های حاکمیت شرکتی بر روی بازده سهام شرکت­های اروپایی در سال­های 2006 و 2007 در بین 300 شرکت اروپایی پرداختند که نتایج پژوهش نشان داد که شـرکت­های با سـاختار حاکمیت قوی بازده­های بیشتری نسبت به شرکت­های با ساختار حاکمیت ضعیف دارند.
لذا پس از تاثیر گذاری حاکمیت شرکتی بر افشا و شفافیت وبدنبال ایجاد تاثیر مثبت در عملکرد و بازده، سرمایه گذاران تمایل بیشتری به خرید و فروش این سهام به عنوان سهامی مناسب برای سرمایه گذاری دارند. این مسئله با اطمینان خاطری نیز همراه می باشد که ساختارهای حاکمیت شرکتی برای سرمایه گذاران فراهم آورده اند، مبنی بر اینکه عدم تقارن اطلاعاتی در بنگاه اتفاق نیافتاده می باشد، مدیران در راستای منافع مالکان گام برداشته اند و چهارچوبهای راهبری شرکتی رعایت گردید می باشد.روبین[7] (2007) دریافت میزان مالکیت، شاخصی برای فعالیت معاملاتی می باشد و تمرکز مالکیت شاخصی برای کژگزینی و عدم تقارن اطلاعاتی می باشد. او به این نتیجه رسید که نقدشوندگی به شکل با اهمیتی به مالکیت سهامداران نهادی مرتبط می باشد. نقدشوندگی با افزایش سطح مالکیت بیشتر می گردد و با افزایش تمرکز مالکیت کاهش می یابد.چانگ و دیگران[8] (2008) به مطالعه آثار راهبری شرکتی و همچنین ساختار مالکیتی بر نقدشوندگی پرداختند. آن ها دریافتند مالکان نهادی سبب ایجاد نقدشوندگی بیشتر شده اند. اگاروال[9] (2008) به مطالعه ارتباط بین نقدشوندگی و مالکیت نهادی از دو منظر کژگزینی و کارایی اطلاعاتی پرداخت  او به ارتباط ای غیرخطی بین مالکیت نهادی و نقدشوندگی دست پیدا نمود .در سطوح مالکیت پایین تر فرضیه کژگزینی حاکم می باشد؛ درحالیکه با افزایش سطح مالکیت نهادها نقدشوندگی افزایش می یابد. به این معنی که هر دو کارکرد ایجاد کژگزینی و کارایی اطلاعاتی نهادها هست و در تعامل با یکدیگر هستند.کوئتو[10] (2009) به ارتباط بین ساختار مالکیتی و نقدشوندگی بازار در کشورهای برزیل و شیلی پرداخته می باشد. او نشان داده می باشد دارندگان بلوک های بزرگ سهام موجب کاهش قابلیت دسترسی به سهام شناور در بازار و درنتیجه کاهش نقدشوندگی بازار می شوند.
 

3-2) بخش سوم: تغییر حسابرس، دوره تصدی و رفتارهای مدیران
1-3-2) مقدمه
تعویض حسابرس و تغییر آن در بسیاری از بنگاه های اقتصادی اتفاق می اتد. این اتفاق منجر به ایجاد تغییراتی در بنگاه شده این تغییرات هم بر رفتار مدیران و هم بر رفتار حسابرسان تاثیر گذار می باشد. این تاثیر گذاری می تواند بر کیفیت حسابرسی، کیفیت گذارشگری مالی و همچنین قابلیت اطمینان و اتکای اطلاعات تاثیرگذار می باشد. مدیران چه در هنگام تغییر حسابرسان و چه هنگام عدم تغییر آنها و طولانی شدن دوره های تصدی حسابرس، محافظه کاری، مدیریت سود و رفتارهای تضاد منافع با ذینفعان را تا حدی تغییر می دهند. این رفتار ها تحت تاثیر حسابرسان جدید و شیوه حسابرسی آنها و یا ماندگاری حسابرسان قبلی و معادلات مرتبط با ارتباط با حسابرسان قرار می گیرد. در ادامه به تحلیل تاثیر تغییر حسابرسان و دوره تصدی حسابرسان بر رفتار مدیران که شامل محافظه کاری و مدیریت سود می باشد، می پردازیم.
 

2-3-2) دوره تصدی حسابرس و محافظه کاری
در خصوص ارتباط دوره تصدی حسابرس و محافظه کاری عده ای عقیده دارند با افزایش دوره تصدی، محافظه کاری کاهش می یابد. به اعتقاد این گروه در سا ل های ابتدایی کار حسابرسان با صاحبکاران جدید، حسابر س ان ممکن می باشد به دلیل ترس از طرح دعاوی حقوقی علیه آنها که ممکن می باشد در پی عدم شناخت کافی از فعالیت های صاحبکار پدید آید رویه های محافظه کارانه تری از سوی صاحبکاران خود درخواست کنند اما با گسترش روابط و احتمالاً کاهش استقلال، تمایلی برای مقاومت در برا بر خواسته های مدیریت صاحبکار نداشته و به این ترتیب مدیران به گونه ای خوش بینانه به گزارشگری بپردازند. یافته های همیلتون و دیگران (2005) و لی (2007) سازگار با این دیدگاه می باشد. در حالی که گروهی دیگر بر این باورند تعاملات طولانی مدت حسابرس و صاحبکار منجر به افزایش بکارگیری رویه های محافظه کارانه توسط صاحبکار می گردد. به اعتقاد این گروه از صاحبنظران، از آنجایی که حسابرسان جدید معمو لا فاقد شناخت کافی درمورد فعالیت های تجاری و سیستم های کنترل داخلی صاحبکار هستند مجبور می شوند بیشتر روی تصمیمات مدیران در ارتباط با گزارشگری مالی اتکا کنند و در نتیجه احتمال بیشتری هست که با رویه های فرصت طلبانه مدیران موافقت کنند. این امر می تواند منجر به کاهش بهره گیری از رویه های محافظه کارانه گردد. اما با افزایش دوره تصدی و بدست آوردن شناخت بیشتر، هوشیاری آنها نسبت به کار بیشتر شده و از هرگونه ریسک حسابرسی بالقوه اجتناب می کنند مثلاً درخواست بهره گیری از رویه های محافظه کارانه تری را از مدیریت خواهند داشت. حسابرسان از محافظه کاری به عنوان یک استراتژی مدیریت ریسک، بهره می گیرند. شناسایی سریع تر اخبار بد درمورد جریان های نقد آتی نسبت به اخبار خوب (محافظه کاری) میتواند به عنوان اولین ابزار حفاظتی در برابر طرح دعاوی حقوقی بالقوه علیه حسابرسان مطرح گردد. سایر استراتژی ها نظیر افزایش در حق الزحمه حسابرسی به مقصود جبران افزایش ریسک دعاوی حقوقی یا حتی کناره گیری از حسابرسیهای پرریسک می تواند هزینه بر و ناکارامد باشد (جنکینز و لوری، 2006).
3-3-2) کیفیت حسابرسی، دوره تصدی حسابرس و ویژگی های کیفی سود
بر طبق بیانیه مفهومی شماره یک حسابداری مالی، صورتهای مالی اغلب با هدف بالا بردن اطمینان در مورد قابلیت اتکای آنها توسط حسابداران مستقل حسابرسی می شوند(بیانیه مفهومی حسابداری مالی، شماره یک). پس برای اظهار نظر در مورد کیفیت اقلام صورتهای مالی مانند سود، کیفیت حسابرسی انجام شده شاخص با اهمیت می باشد. این بحث که کیفیت حسابرسی با کیفیت سود ارتباط مثبت دارد جدید نبوده و بصورت گسترده در ادبیات حسابداری وحسابرسی مستند شده می باشد،در چندین مطالعه که قبلا صورت گرفته می باشد ارتباط میان اندازه گیری کیفیت بالای حسابرسی و کیفیت بالای ، گزارشگری مالی اثبات شده می باشد(گل و همکاران، 2009، 267). پس کیفیت سود می تواند نشانه ای بر کیفیت حسابرسی باشد. زمانیکه کیفیت حسابرسی پایین باشد، نظارت موثر ازطرف حسابرس برای کشف روش های حسابداری مشکوک صاحبکار اعمال نمی گردد در نتیجه اعداد و ارقام سود گزارش شده به احتمال زیاد شامل اقلامی خواهد بود که درستی وضعیت مالی و نتایج عملیات را پنهان خواهد نمود، در این حالت کیفیت پایین سود به احتمال زیاد منجر به شکست حسابرسی و دعوی حقوقی علیه حسابرسان می گردد و اقلام تعهدی بزرگتری پیدا نمود می گردد که ارتباط مثبت با شکست های حسابرسی و دعوی حقوقی علیه حسابرسان بعد از آن خواهد داشت (چن و همکاران، 2005، 5). در این حالت حسابرس ممکن می باشد حتی مدیریت را برای خروج از چارچوب استاندارد های پذیرفته شده حسابداری ترغیب کند. پس کیفیت سود کیفیت کار حسابرسی را منعکس می کند و از این منظر کیفیت گزارشگری مالی (کیفیت سود) ممکن می باشد به عنوان محصول مشترک مدیریت و ، تلاشهای حسابرس تلقی گردد (گول و همکاران، 2009، 267).
این موضوع که اگر حسابرس صاحبکاری را برای مدتی طولانی حسابرسی کند، در مورد استقلال خود مصالحه می کند ، برای مدتی طولانی موضوع بحث ها در ایالات متحده بوده می باشد، که آن می تواند حداقل در 50 سال گذشته ردیابی گردد(شافی و همکاران، 2009، 99). رسوایی های حسابداری در ابتدای قرن اخیر در سرتاسر دنیا نگرانی های عمومی را در مورد استقلال حسابرس افزوده و توجهات عمومی را به سمت کیفیت حسابرسی و کیفیت سود جلب کرده می باشد تا جایی که از وقایع یاد شده به عنوان شکست حسابرسی دانسته می گردد و عموما ادعا بر این می باشد که ضعف استقلال و کیفیت پائین  حسابرسی موجب بروز شکست های یاد شده می باشد.
در سرتاسر این سالها شکست های سازمانی به کیفیت پایین حسابرسی نسبت داده شده می باشد، که آن هم به نبود استقلال حسابرس بر می گردد. این موارد به این دلیل شکست حسابرسی تعبیر می گردد که حسابرسان برای تعیین یا گزارش اشتباهات اساسی در صورت های مالی شکست خورده اند(کاتانچ و والکرر، 1999، 44). انتقادات با مطرح کردن سئوالاتی در مورد استقلال حسابرسان به این دلیل طریقه افزایشی گرفته می باشد که حسابرسان، صاحبکاران خود را برای مدت طولانی حسابرسی می کنند، متعاقبا آنها به جای خدمات حسابرسی بیشتر بر خدمات غیر حسابرسی متمرکز می شوند، برای مثال در مورد شرکت انرون، موسسه حسابرسی اندرسون از بدو تاسیس تا ورشکستگی، حسابرس آن شرکت بوده می باشد(شافی و همکاران، 2009، 99). همچنین استاندارد گذاران از این جهت نگران بودند که اگر طول دوره ارتباط حسابرس- صاحبکار طولانی گردد، حسابرسان به احتمال زیاد با صاحبکاران در مورد انتخابهای حسابداری و گزارشگری مالی به مقصود حضور دوباره در شرکت مصالحه می کنند، بر این اساس طولانی شدن دوره تصدی، استقلال حسابرس را خدشه دار نموده و منجر به کاهش کیفیت حسابرسی می گردد که کیفیت پائین حسابرسی نیز کیفیت پائین سود و اطلاعات مالی ارائه شده را به همراه خواهد داشت.
علی الخصوص در مورد شرکتهایی که در بحران بسر می برند گزارشگری خیلی جسورانه صاحبکار که در نتیجه تضعیف استقلال حسابرس حاصل می گردد منجر به پنهان کاری در مورد زوال سودآوری شرکتهای یاد شده می گردد (همیلتون و همکاران، 2005،5). پس درخواستهایی مبنی بر تغییرات سریع در حرفه حسابرسی به مقصود اطمینان بخشی در مورد استقلال حسابرس و کیفیت حسابرسی مطرح گردید. لذا در پی کاهش اعتبار گزارشگری مالی، کنگره و استانداردگذاران در آمریکا بر آن شدند که اصلاحات عمیقی به صورت ذیل در حرفه حسابرسی اعمال کنند (چی و هانگ، 2005، 66).

  • تقویت استقلال حاکم بر کمیته های حسابرسی
  • محدود کردن دامنه خدمات غیر حسابرسی
  • نیاز به چرخش اجباری حسابرسان
  • چرخش اجباری حسابرس برای استحکام استقلال حسابرس و کاهش در وقوع شکست های حسابرسی به کرات پیشنهاد شده می باشد. حسابداران ودانشگاهیان در مورد نیاز به چرخش اجباری حسابرسان دهها سال بحث کرده اند (کاتانچ و والکرر،  1999، 43-44). آغاز تنها حسابداران و دانشگاهیان درمورد موضوع چرخش حسابرسان به بحث و گفتگو می پرداختند اما پس از کشف تقلب های عمده ورسوایی های مالی اخیر ضرورت چرخش حسابرسان و موسسات حسابرسی مورد توجه بسیاری از دولت ها و نهاد های دیگر مانند کمیسیون اتحادیه اروپا، انجمن حسابداران رسمی آمریکا و کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا قرار گرفت.
    [1] – Riyan & Kolins
    [2] -Vishvanatan
    [3]-sami et all
    [4]-Bruch

    [5]– Ditmart & marth smith
    [6] -Bauer et al
    [7] -Roobin
    [8] -Chang et al
    [9] -Agarwal
    [10] -coeto

    سوالات یا اهداف پایان نامه :

     

    آیا مکانیزم های حاکمیت شرکتی که برای حفظ حقوق ذینفعان وارد اقدام می شوند می توانند در انتخاب حسابرسان سهمی داشته باشند یا خیر؟